شمارهٔ ۶۸ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتی که با دلت غم هجران چه میکند
باد خزان ببین به گلستان چه میکند
منعم کنی ز گریه خونین و با دلم
آگه نیی که کاوش مژگان چه میکند
از دامن وصال تو دستی که کوته است
ای وای اگر رسد به گریبان چه میکند
آن بلبلی که کنج غمی همچو دام یافت
این یک دُو روزه سِیرِ گلستان چه میکند
دامنکشان چو بگذری از خاک کشتگان
نظاره کن که خون شهیدان چه میکند
سیمینتنی که خنده زند بر صفای صبح
در حیرتم که گل به گریبان چه میکند
تا کی طبیب تهمت نظاره میکشی
با حسن یار دیده حیران چه میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع غم و فراق میپردازد و تأثیر عمیق آن بر دل انسان را توصیف میکند. او از باد خزان به عنوان نمادی از جدایی یاد میکند و به درد ناشی از فقدان معشوق اشاره دارد. شاعر از گریه و اشکهایش که به خاطر دوری معشوق جاری میشود، صحبت میکند و به دلمشغولیهایش میپردازد. همچنین، او به زیبایی و شادابی طبیعت اشاره میکند و تضاد آن با غم درونش را بیان مینماید. در نهایت، به تلاش برای یافتن آرامش و درمان از این دردهای عاطفی نیز اشاره شده است.