شمارهٔ ۶۹ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گو روزگار هرچه تواند به ما کند
ما و تو را مباد که از هم جدا کند
مرغ شکسته بالم و صیاد بیوفا
ترسم به این بهانه ز دامم رها کند
آزار ما بسست، که خود را بخون کشد
کاوش کسی که با دل مجروح ما کند
گستاخ می وزد بحریم چمن رواست
گر عندلیب شکوه زباد صبا کند
در هجر اگر طبیب شبی روز کرده ای
دانی شب فراق به روزم چهها کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک ناشی از جدایی و فراق میپردازد. شاعر از ناامیدی و ترس خود از جدایی میگوید و نگران است که روزگار او و محبوبش را از هم جدا کند. او خود را مانند پرندهای شکسته میبیند که در دست صیاد بیوفایی گرفتار شده است. همچنین، شاعر به آزارهایی که از دیگران میبیند و دلتنگیاش در شبهای جدایی اشاره میکند و به شدت درک میکند که جدایی چه تأثیرات مخرابی بر او خواهد گذاشت. در نهایت، شاعر از دلتنگی و زخمهای عاطفی ناشی از فراق سخن به میان میآورد.