نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من آن صیدم که از ضعفم نفس بیرون نمی‌آید

به جز آهی که آن هم از قفس بیرون نمی‌آید

نمی‌دانم که آسودست در محمل؟ همی‌دانم

که از پاس ادب بانگ جرس بیرون نمی‌آید

بگلزاری که بندم آشیان یارب چه بختست این

کز آن گلزار غیر از خار و خس بیرون نمی‌آید

طبیب از آتش عشقت سراپا سوخت حیرانم

که از پای دلش خار هوس بیرون نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از درون است که شاعر از ضعف و ناامیدی خود صحبت می‌کند. او خود را همچون یک صید می‌داند که نمی‌تواند به راحتی نفس بکشد و تنها آهی از دلش خارج می‌شود. همچنین به عدم توانایی در بیان احساساتش اشاره می‌کند، زیرا به خاطر ادب نمی‌تواند صدای جرس را بشنود. شاعر در بگلزاری که به آن وابسته است، تنها خار و خس را می‌بیند و از آن گل‌ها خبری نیست. در نهایت، از آتش عشق می‌گوید که او را دچار حیرت و سوختگی کرده و نمی‌تواند از دلش خاری که به خاطر هوس در آن است، خارج کند.