نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فریاد من به چرخ نه هردم نمی‌رسد

عیسی‌دمی چه سود به دردم نمی‌رسد

دردم ز کار برد ازین پس ز من مرنج

گر ناله‌ام به گوش تو هردم نمی‌رسد

تا در ره تو خاک شدم مشک ناب را

گر توتیا کنند به گردم نمی‌رسد

هرچند تندسِیر بود سیل نوبهار

اما به اشک بادیه گردم نمی‌رسد

دیدم شکسته رنگی گل‌های این چمن

رنگ گلی به گونه زردم نمی‌رسد

شادم که هست گرچه بسی دردمند عشق

درد کسی طبیب به دردم نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ناامیدی و دردهای عاطفی خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که صدایش به کسی نمی‌رسد و هیچ کمکی به دردهایش نمی‌شود. او به توصیف وضعیتی می‌پردازد که هرچند از دلسردی‌های عشق رنج می‌برند، اما هیچ کس نمی‌تواند درد او را تسکین دهد. همچنین، شاعر به مظاهر طبیعی و رنگ‌های چمن اشاره می‌کند که در زندگی‌اش رنگ و زیبایی خاصی ندارند و احساس می‌کند که تنهایی و غم او را فراگرفته است. در نهایت، او از وجود عشق و دردی که دارد، شاد است، اما می‌داند که هیچ درمانی برای دردش وجود ندارد.