نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نه همین زآتش عشقت دل ما می‌سوزد

هرکه را هست دلی، سوخته یا می‌سوزد

خاک این بادیه بین کز قدم گرم‌روان

بس که گرم است در او پای صبا می‌سوزد

آتش ناله ما بس که جهان را افروخت

هرکه را می‌نگری زآتش ما می‌سوزد

محفل امشب ز فروغ رخ ساقی گرم است

گل جدا، باده جدا، شمع جدا می‌سوزد

خضر اگر غوطه به سرچشمه حیوان دهدم

بس که دل‌سوخته‌ام آب بقا می‌سوزد

سایه داغ جنون تا به سرم افتادست

گر کند سایه به من بال هما می‌سوزد

گشته با غیر چرا گرم سخن یار، طبیب

گرنه از آتش می شرم و حیا می‌سوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و سوزش دل‌ها است. شاعر به عواطف و ناراحتی‌هایی که ناشی از عشق و درد دل است اشاره می‌کند و می‌گوید که هرکس دل سوخته‌ای دارد، در آتش عشق می‌سوزد. او به گرمی و حرارت در این بادیه اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و ناله‌های ناشی از آن، بر دل‌های مردم اثر می‌گذارد. محفل شب به خاطر زیبایی و جذبه‌ی ساقی گرم است و این عشق و سوزش غم‌انگیز همه جا را فراگرفته است. همچنین، شاعر از جنون و سایه‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید که باعث سوزش دلش شده است و به تبعات این احساسات اشاره می‌کند. در کل، شعر به بیان شدت احساسات و تاثیری که عشق بر روح و زندگی افراد می‌گذارد، می‌پردازد.