شمارهٔ ۷۹ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
در آن گلشن که گلچین در به روی باغبان بندد
نمیدانم به امّید چه بلبل آشیان بندد
خدنگش رخنهها در استخوانم کرد و حیرانم
که تا کی در کمینم آسمان زه در کمان بندد
چو شد بیرون ز کف فرصت چه کامی یابم از وصلش
زهی حسرت که نخل من ثمر فصل خزان بندد
حریم خاص عشقست این که از غیرت نگهبانش
ز هرکس در گشاید بر رخش اول زبان بندد
طبیب خسته کی دل میتواند بر تو بست ای مه
که در کوی تو خود را بر سگان آستان بندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و حسرت صحبت میکند. او در فضایی زیبا و دلانگیز به انتظار محبوب نشسته و نمیداند که بلبل (نماد عاشق) به چه امیدی در این باغگاه خالی از محبوب اقامت میگزیند. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق مینالد و به این نکته اشاره میکند که فرصتی برای وصال به دست نیامده است، و غمناک است که شجره عشقش در فصل خزان قرار دارد. همچنین، او به حریم خاص عشق اشاره میکند که تنها با غیرت حفظ میشود و کسی نمیتواند به سادگی به آن وارد شود. در نهایت، شاعر اظهار میکند که دل خستهاش نمیتواند بر محبوب بسته شود، زیرا در مسیر او به خود را نادیده میگیرد و حتی به سگان درگاه او تبدیل میشود.