نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

از آن آهم ز دل مشکل برآید

که می ترسم غمت از دل برآید

مکن بامن جفا چندان مبادا

که آهی از دلم غافل برآید

بخاک ما ببار ای ابر رحمت

بود ما را گلی از گل برآید

کناری گیر، کش عزت فزاید

هر آن گوهر که بر ساحل برآید

زدلش ناله مطرب خدا را

بود ما را غمی از دل برآید

زمحفل چون کنی آهنگ رفتن

هزاران ناله از محفل برآید

برآید کام تو چون از من آسان

چرا کامم ز تو مشکل برآید

حدیثی گوید از مجنون و ترسم

فغان لیلی از محمل برآید

تو حال ما ندانی و چه داند

زغرقه آنکه بر ساحل برآید

گرش صدجان فدا سازد محالست

طبیب از خجلت قاتل برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر می‌پردازد. او از آلام دل خود اشاره می‌کند و نگران است که غم او از دلش بیرون بیاید. شاعر از طرف مقابلش می‌خواهد که با او جفا نکند تا از دلش آهی بدون توجه برنخیزد. او دعا می‌کند که باران رحمت نازل شود و دل او بگلی زیبا تبدیل گردد. شاعر بر این باور است که با کنار هم بودن، عزت و ارزش بیشتری به دست می‌آید و غم‌ها می‌رود. همچنین از حسرت‌ها و ناله‌های دلش سخن می‌گوید و می‌گوید که وقتی از محفل می‌رود، ناله‌هایی از دلش برمی‌خیزد. او در نهایت به عمق درد و غم خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر جانش را فدای محبوب کند، باز هم درمان آن درد دشوار است.