شمارهٔ ۸۷ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گفتی از جور فراقت چه به من میگذرد
آنچه از باد خزانی به چمن میگذرد
خونم از شوق به جوش آمده ای همسفران
تا کجا حرف عزیزان وطن میگذرد
به سراغم همهجا گریهکنان میآیی
گر بدانی که به غربت چه به من میگذرد
طرفه راهیست ره عشق که هرکس سر کرد
از غم جان و ز اندیشه تن میگذرد
لب ز افسانه فروبند که در محفل عشق
سخن آنجا همه از تیغ و کفن میگذرد
بگذرد بر دلم از یاد وطن آنچه طبیب
به عقیق از غم حرمان به یمن میگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق محبت و عذاب ناشی از دوری از وطن و عزیزان است. شاعر به توصیف درد و غمهایی میپردازد که در غیاب عزیزانش تجربه میکند. او با اشاره به تغییرات طبیعی و تلخیهای زندگی، مانند باد خزانی و اشک و غم، نشان میدهد که چگونه عشق و یاد وطن بر دل او تأثیر گذاشته و بر او فشار میآورد. همچنین به دشواریهای مسیر عشق و یادآوریهای تلخ آن اشاره کرده و در نهایت، خواسته و دلتنگیهای خود را به تصویر میکشد.