شمارهٔ ۸۳ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
مرا کام دل گر ز یاری برآید
خوشم، گر پس روزگاری برآید
زهم گر بر آید دو عالم چه پروا
مبادا که یاری ز یاری برآید
بما چند کاوش، حذر کن ز آهی
که از سینه دلفگاری برآید
فکندیم کشتی ببحری و مشکل
کزو پاره ای از کناری برآید
زصحرای عشقت گلست آنچه روید
محالست ازین دشت خاری برآید
طبیب و غم عشق او جای رحمست
چه از صرصری با غباری برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمایلات عاشقانه و دردهای ناشی از این عشق اشاره میکند. او از خوشی و رضایت خود میگوید که اگر یاری بیابد، برایش دلپذیر است، اما نگران این است که یاری از یاری دیگر برآید. همچنین به خطرات و غمهای عشق اشاره کرده و به زیباییهای آن نیز توجه دارد، با این نگاهی که از دشت عشق فقط گلها روییده و خاری نمیروید. شاعر در پایان بر این نکته تأکید میکند که عشق نیاز به درمان و رحمت دارد و از عواطف عمیقش با اندوه صحبت میکند.