نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز به یاد ما زر و گوهر نمی‌رسد

ما را بی‌غیر یار به خاطر نمی‌رسد

اشکی به دیده کی رسد از گرمی جگر

از شیشه این شراب به ساغر نمی‌رسد

در پیش ما که بی‌سروسامان عالمیم

دردسری به منت افسر نمی‌رسد

دل معرفت ز عشق پذیرد که آینه

روشنگری چو نیست به جوهر نمی‌رسد

تا کی طبیب شکوه کنی از جفای دهر

شرح غم فراق به آخر نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس ناکامی و دردهای عاطفی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که نه ثروت و معانی گرانبها به یاد ما نمی‌رسند و دردها و غم‌هایمان بی‌پاسخ می‌مانند. او با استفاده از تصاویری همچون اشک و شرابی که در ساغر نمی‌رسد، حسرت و ناامیدی را به تصویر می‌کشد. به طور کلی، او بیان می‌کند که در دنیایی بی‌سازمان و بی‌خودی، هیچ چیزی نمی‌تواند تسکین‌دهنده‌ی دردهای عاطفی و فراق باشد و غم و اندوه همواره ادامه دارد.