شمارهٔ ۸۵ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا به دلجویی من لعل تو خندان نشود
خاطرم جمع از آن زلف پریشان نشود
افتد از آب چو گوهر ز صفا می افتد
جای رحمست بر آن دیده که گریان نشود
آنکه از محنت هجر تو مرا گریان کرد
دارم امید که از وصل تو خندان نشود
خاکبازی برهت نیست مسلم بکسی
که بخاک از ستم عشق تو یکسان نشود
نیست بخشش هنر مرد سخاپیشه طبیب
کرم آنست که شرمنده احسان نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات ناشی از عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر بیان میکند که تا زمانی که معشوقش خندان نشود، او نیز آرام نخواهد شد. او از غم جدایی میگوید و به بالابودن عواطف انسانی اشاره میکند که در غم جدایی، چشمها باید اشک بریزند. شاعر همچنین امید دارد که در صورت وصال دوباره، حالش بهتر شود و به خوشحالی برسد. در انتها، به مفهوم بخشش و کرم میپردازد و میگوید که محبت واقعی به کسی است که از عشقش هیچگاه خسته نشود.