شمارهٔ ۹۱ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز پا فتادم و رویم بمنزلست هنوز
شکست کشتی و چشمم بساحلست هنوز
چه حالتست ندانم که بارها از دل
شدم خراب و مرا کار با دلست هنوز
ادب نهشت دریغا که بر زبان آرم
شکایتی که مرا از تو در دلست هنوز
زالتفات نهانش بدیگران پیداست
که از تغافلم آن شوخ غافلست هنوز
زگریه باز چه داری طبیب روز وداع
مرا که دیده به دنبال محملست هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از اندوه و ناامیدی شاعر است. او از وضعیت خود میگوید که با وجود اینکه به منزل رسیده، هنوز درد و رنج را احساس میکند. کشتی او شکسته و در دلش نگرانی و عاطفهی شدید وجود دارد. شاعر از عدم توانایی در بیان احساسات خود سخن میگوید و از شوق و غفلت دیگران که نمیتوانند عمق درد او را درک کنند، یاد میکند. همچنین، به دکتر اشاره میکند و از او میپرسد که چرا در روز وداع گریه میکند، در حالی که او هنوز در جستجوی معشوق خود است.