شمارهٔ ۹۳ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صید دلم که باشد ازو خون روان هنوز
خوش آنکه هست سر غمت را نشان هنوز
بر دل بسی نهفته ام اما نیامدست
حرف شکایت تو مرا بر زبان هنوز
قدر وفا نگر تو که از قحط مشتری
ماندست این متاع از آن کاروان هنوز
هر چند سرگرانیش از حد گذشته است
بستن بیار عهد وفای توان هنوز
عمرم بسر رسید و دلم گرم ناله باز
پایان منزلست و جرس در فغان هنوز
گل در چمن شکفت و دریغا که عندلیب
خاری نمی کشد ز پی آشیان هنوز
منعم ز گریه روز وداعش چه می کنی؟
محمل نگشته است ز چشمم نهان هنوز
کامم نداده کشت بتیغ ستم طبیب
از من تهی نگشته دل آسمان هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای عاشقانه شاعر اشاره دارد. شاعر از عشق و وفا صحبت میکند و به غم و اندوهی که در دل دارد، اشاره میکند. او به یاد سر محبوبش و وفای از دست رفته اشاره میکند و ابراز میکند که حتی با وجود تمام دردها و نالهها، هنوز امیدی در دلش زنده است. شاعر به بیوفایی و رد شدن زمان و احساس نارضایتی از جدایی میپردازد و به عدم توانایی در فراموش کردن محبوبش اشاره میکند. در نهایت، او به احساس تنهایی و ناامیدی در زندگی اشاره دارد و میگوید که حتی با وجود دردها، قلبش هنوز حسرت و آرزوهایی دارد.