شمارهٔ ۱ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غم تو تا نفس باقیست با من هر نفس بادا
به جز روی گلت دیگر به چشمم خار و خس بادا!
خیالم در شب زلفت رود ناگه به عیاری
به شهرستان حسنت نرگس مستت عسس بادا!
چو فرزین مهره عشق تو را هر کس، که کج بازد
اگر شهرخ بود صد فیل او زیر فرس بادا!
به راه عشق بندد ساربان شوق من محمل
قماش ناله دل ناقه او را جرس بادا!
فلک روزی مبادا سازد از بند غم آزادم
کمند حلقه زلف تو آن دم دادرس بادا!
اگر خورشید در پیشت زند لاف از دم خوبی
به گوش مرغ عنقا همچو آواز مگس بادا!
ز باغ نظم طغرل جز گل مدح تو گل چیند
جزای او به صد خواری چو بلبل در قفس بادا!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حسرت و عشق عمیق را بیان میکند. شاعر میگوید که غم عشق همیشه با اوست و هیچ چیز جز زیبایی معشوقش برایش ارزش ندارد. او در شبهای تار به یاد زلف معشوقش خیالپردازی میکند و احساس میکند حتی اگر کسی عشق او را کم ارزش کند، همچنان آن عشق برایش عزیز است. عشق به معشوق به مانند شال و نالهاش به دلش آرامش میبخشد. شاعر آرزو دارد که از غم رهایی یابد و در مقابل زیبایی معشوق، هر چیز دیگری را بیارزش میداند. در نهایت، شاعر میگوید که تنها گل مدح معشوقش را میچیند و هر جزایی که از این عشق بخواهد، آن را با ذلت خواهد پذیرفت.