شمارهٔ ۱۰۲ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز از رنگ حنا شد پنجه دلدار سرخ
رنگ دامان شفق آمد کنون پیکار سرخ
عالمی دارد خیال زخم تیغ ابرویش
کاش از خونم بود آن تیغ جوهردار سرخ!
هرکجا گر نغمه زیر و بم لعلش بود
ناخن مطرب شود از پرده آن تار سرخ
سوی ما دارد خرام آن رشک گلزار ارم
گلشن ما را بود امروز برگ و بار سرخ
سبزه لعلش بود اکنون برات زندگی
آه ازآن روزی که پوشد آن پریرخسار سرخ!
ای که داری آرزوی مشهد عشاق او
میتوان کردن گلوی خویش را ناچار سرخ
ما شهیدان را بود این خرقه خونین علم
زاهدان را گرچه باشد از تعصب عار سرخ
گر نباشد امتیاز دعوی باطل ز حق
کی شود از خون صد حلاج چوب دار سرخ؟!
آنقدر از دیده با یاد رخش خون ریختم
چهرهام گردیده از اشک ندامتبار سرخ
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلی
جامهات زین خم نمیآید برون هربار سرخ!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و زیبایی پرداخته و از احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق سخن میگوید. شاعر با توصیف رنگهای سرخ که نماد عشق و شور و شوق است، به زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند. در این شعر، معشوق به عنوان شخصیتی آرمانی و زیبا معرفی میشود که دل شاعر را تسخیر کرده و در عین حال موجب رنج او نیز هست. شاعر از اشک و اندوه ناشی از یاد او میگوید و در نهایت به اهمیت عشق و جانفشانی برای آن اشاره میکند. این شعر ترکیبی از زیبایی، حسرت و اشک است که به عمیقترین احساسات انسانی میپردازد.