شمارهٔ ۸ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم هوای عشق تو عمریست بر سرا
بهر خدا ز راه وفا هیچ نگذرا!
در ملک عشق مسند شاهی گزیدهام
تا کردهام ز نقش کف پات افسرا!
هر مدعی به دعوی عشقت نه صادق است
دارم ز رنگ زرد بهر تو محضرا!
مرغ دلم به سوی تو پرواز میکند
باشد رسا به شوق وصال تو شهپرا!
آهم نمیکند به دل سخت او اثر
او راست دل مگر از سنگ مرمرا؟!
دی با قد بلند گذر کرد سوی باغ
افتاد سرو و طوبی و شمشاد و عرعرا!
طغرل به کسب نکهت گیسوی او مگر
شوری است بین باد صبا بین صرصرا؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق او به معشوق صحبت میکند و احساسات و آرزوهایش را بیان میکند. او میگوید که سالهاست در فکر و هوای عشق اوست و از معشوق میخواهد که در مسیر وفا نرود. شاعر در دنیای عشق خود را در مقام بالا و شاهی میبیند و از زردی رنگ چهرهاش برای معشوق دلنوشتهای تهیه کرده است. پرنده دلش به سوی معشوق پرواز میکند و به شدت به وصال او مشتاق است. شاعر همچنین اشاره میکند که آتش اشتیاقش بر دل بیاحساس معشوق تأثیری ندارد. او در وصف زیبایی معشوق از قد بلندی و جاذبهاش سخن میگوید که باعث افتادن درختان بستان و ایجاد حس و شور در باد میشود.