شمارهٔ ۱۲۱ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از تبسم لعل او تا نشئه از مل میکشد
چهره مینا عرق از شرم قلقل میکشد
از خدنگ ناز چشم شوخ او ایمن مباش
نشتر مژگان او خون از رگ گل میکشد
عمرها بهر وصال اندر بیابان غمش
کاروان شوق من بار توکل میکشد
از فریب دانه خال سیاهش کن حذر
مرغ دل را دام زلفش بیتحمل میکشد
ساز صوت و نغمهای دارم که هرجا مطربیست
تار قانونم ز مد آه بلبل میکشد
نسخه آشفته جزو پریشان غمم
مانی و بهزاد تصویرم ز سنبل میکشد
در دماغ خشک بخت تیره واژون من
روغن بادام را از نبض کاکل میکشد
نرگس سحرآفرینش بهر تعلیم فسون
بیابا هاروت را از چاه بابل میکشد
ناخن برهان طغرل چون به دور زلف او
خار تطبیق از کف پای تسلسل میکشد؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق میپردازد و این جذابیت را به اشکال مختلف و با استعارههای زیبا بیان میکند. شاعر از تبسم و چهره معشوق میگوید که تاثیری عمیق بر دل و جان او دارد. همچنین به خطراتی اشاره میکند که ناشی از ناز و فریب معشوق است و اینکه عشق و اشتیاق او همواره در مسیر وصال و شوق حرکت میکند. شاعر از احساساتی مانند سرخوشی و غم در عشق سخن میگوید و به تأثیرات زیبایی معشوق بر روح و زندگی خود اشاره میکند. در نهایت، تصویر معشوق به عنوان منبع فریب و شگفتی در زندگی شاعر نشان داده میشود.