نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا کمند زلف او صد دل به یک مو می‌کشد

بار منت مرغ دل از خال هندو می‌کشد

مردم چشم مرا از شش جهت تسخیر کرد

بهر قتل عاشقان هم تیغ ابرو می‌کشد

خاک پای توسنش را توتیا کردم به چشم

سرمه اکنون دیده‌ام از خاک آن کو می‌کشد!

حاصل عشقم مرا شد رنگ زردی همچو کاه

کهربای جذب مهرش دل ز هرسو می‌کشد

نکهت روی گلش تصویر را بخشد حیات

در مشامش از نسیم او رسد بو می‌کشد!

از می شوقش به زاهد داد ساقی جرعه‌ای

از کمال بی‌خودی در خانقه هو می‌کشد

عکس چشم مست او طغرل به هنگام رقم

مانی و بهزاد با مژگان آهو می‌کشد!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند. او از قدرت جذب و تاثیر زلف و ابروی معشوق می‌گوید که قادر است دل‌ها را مجذوب کند و بر عشق عاشقان تسلط یابد. شاعر همچنین به عشق خود و عواطفی که از آن ناشی می‌شود، اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او را به حالت عجیبی کشانده و از کشش معشوقش تحت تأثیر قرار گرفته است. در نهایت، شاعر از نشانه‌های زیبایی و حس زندگی در چهره معشوق و تاثیر آن بر خود سخن می‌گوید، به طوری که عشق او به صورتی جنون‌آمیز خود را نشان می‌دهد.