نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰ - غلام‌جان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

غنچه را لعل لبت دلخون کند

سرو را نخل قدت واژون کند

لهجه لعل تو از خاک عدم

مرده صدساله را بیرون کند

آنچه سودای تو با من می‌کند

کی غم لیلیش با مجنون کند؟!

مرهم وصل تو دردم را دواست

لیک هجرانت غمم افزون کند

چشمت ار ماروت بیند بعد ازین

ترک تعلیم فن افسون کند

اشکم از هجر تو چون دریا شود

رفته‌رفته طعنه جیحون کند

نام تو روشن شود هرکس که او

فهم رمز طغرل محزون کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات شاعر به زیبایی و تأثیرگذار بودن وجود محبوبش اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که لبان محبوبش چقدر دل‌انگیز و جذاب‌اند و چطور می‌توانند احساسات عمیق را برانگیزند. همچنین به تأثیر فیزیکی محبوب بر دیگران اشاره می‌کند، که قد او می‌تواند هر درختی را خم کند. شاعر از زخم‌های ناشی از دوری محبوب می‌گوید و همچنین امید به وصال را در دل دارد، که آن می‌تواند دردهایش را تسکین دهد. اما همزمان، دوری از محبوب نیز بر غمش می‌افزاید. او همچنین به چشمان محبوب اشاره دارد و می‌گوید که اگر روزی او را ببیند، می‌تواند دیگران را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، نام محبوب در دل همه جا خواهد افتاد و راز و رمز عشق او در دل‌ها باقی خواهد ماند.