شمارهٔ ۱۳۴ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از نگه تیری به جانم آن کمانابرو زند
شکر الطافش مرا بر تن سر از هر مو زند
تاب لعل میْپرستش قیمت از گوهر برد
نسخ بازار شکر را او ز گفتگو زند
مردم چشمش مرا از شش جهت تسخیر کرد
تیر مژگانش دلم را هردم از هرسو زند
نکهت زلفش هزاران دل اسیر خود نمود
وه ازآن حالت که دل در حلقه گیسو زند!
بهر تعظیم قدش طوبی سراسر گشته خم
سرو و شمشاد صنوبر بر زمین زانو زند
همچو دزدان با نگاه خود ندارد دوستی
آشنایی سرمه را در نرگس جادو زند!
ماه با رخسار او طغرل چه دعوا آورد؟!
پرتو مهر جمالش با فلک پهلو زند!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقی است که شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. ابروهای کمان مانند او، چشمان مسحورکنندهاش و زلفهایش دل هر بینندهای را تسخیر میکند. شاعر به تاثیر عمیق محبت آن معشوق اشاره میکند و میگوید که زیبایی او مانند شکر، دل را میرباید و انسان را به تسلیم وادار میکند. همچنین، شاعر به طرز عجیبی با ادبیات استعاری و کنایهای، از مقایسه معشوق با عناصر طبیعی و زیباییهای روزگار استفاده میکند.