شمارهٔ ۱۳۸ - باسطجان طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باده عشق تو در هر دل اگر جوش کند
اگرش آب حیات است کجا نوش کند؟!
آرزومند وصال تو اگر هوشناک است
به یکی قطره می وصل تو بیهوش کند
سر خود گرچه بر افلاک نو ساید
حلقه داغ غلامی تو در گوش کند
طوطی هند شکرخایی لعلت بیند
از خجالت سخن خویش فراموش کند
چشم آهوی تو آهو به ختن میگیرد
بلکه آهو به سیهچشمی آهوش کند
از قضا خط برات اجل آرد هرکس
چون دو پیکر ز کمربند تو آغوش کند
نخل شمشاد خرام قد او را بیند
بیابا سجده محراب دو ابروش کند
خم شود قامت او چون قد طغرل عمری
هرکسی بار غم عشق تو بر دوش کند!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان تاثیر عمیق عشق معشوق بر دلها میپردازد. او میگوید که اگر عشق به جوش آید، مانند آب حیات است و کسی که در آرزوی وصال معشوق است، حتی با یک قطره از آن عشق بیهوش میشود. شاعر اشاره میکند که حتی اگر سر کسی به آسمان برود، عشق او همچنان در دلش میماند. همچنین، از زیباییهای معشوق و تأثیر آنها بر دیگران سخن میگوید و بیان میکند که در عشق، انسانها به شکلهای مختلف دچار غم و اشتیاق میشوند. در نهایت، شاعر به زیباییهای معشوق و بار سنگین عشق اشاره میکند که بر دوش عاشقان سنگینی میکند.