شمارهٔ ۱۳۹ - رحیمجان طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رنگ و بوی باغ حسنت در چمن شور افکند
از دهان غنچه لعلت خنده را دور افکند
حلقه زلف تو را رضوان اگر بیند به خواب
طوق قمری سازد و در گردن حور افکند
یوسف مصر از حدیث خوبیات یابد خبر
از خجالت خویش را در چاه دیجور افکند
مهر رویت گر دم از صبح بناگوشت زند
فطرت خورشید را در طبع کافور افکند
جان دمد در قالب آیینه عکس عارضت
محو حیرت سازد و لیک از خرد دور افکند
ای که شوقت سر کشد از دستگاه دار و گیر
آتش بیطاقتی در قلب منصور افکند
نغمه زیر و بم عشقت رسد در گوش ساز
شوق آهنگ جنون از تار تنبور افکند
گر رسد در گوش اسرافیل غوغای درت
فهم محشر سازد و از دست خود صور افکند
شربت وصلت اگر در کام مخموری رسد
نشئه جام شراب از چشم مخمور افکند
رحم کن با طغرل محزون که ز آیین کرم
سایه دولت سلیمان بر سر مور افکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و تأثیرات آن بر جهان و فرشتگان را به تصویر میکشد. باغ حسنت بویی دلپذیر دارد که همهجا را تحت تأثیر قرار داده و خنده غنچهها را میپراکند. شاعر از زیباییهای زلف معشوق میگوید که حتی در خواب به طوق قمری تبدیل میشود و جاذبهاش در دل یوسف مصر نیز احساس میشود. معشوق به قدری زیباست که مهر رویش صبح را تحت تأثیر قرار میدهد و جان را به فکر خود فرو میبرد. شعر به تأثیر عمیق عشق و آه وناله دل، و نیز تأثیرات عاطفی عشق در روح و دل انسان اشاره میکند. شاعر با درد و شوقی عمیق از پا گذاشتن به دنیای عشق مینویسد و در نهایت از کسالت و غم یکی از شخصیتها یعنی طغرل یاد میکند که به دنبال رحمت و محبت است. این شعر منعکسکننده شوق و زیباییشناسی عشق است که در آن حسرت و زیبایی به هم آمیخته شدهاند.