نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه را باشد نظر ترک قباپوش مرا

آفرین گوید تحمل کردن هوش مرا!

از خیال قامتش اکنون عصا می‌بایدم

بار سنگین فراقش کرده خم دوش مرا

از کدامین زمره‌ام یارب که در بزم وجود

جز سر زانو عروسی نیست آغوش مرا؟!

ای که می‌خواهی به سلک بندگان درگهش

حلقه‌ای غیر از خم زلفش مکن گوش مرا!

در دلم نبود به جز نقش خیال عشق او

از غمش باشد نگاری لوح منقوش مرا!

دوستان بهر خدا گویید عرض حال من

هر کجا بینید اگر آن شوخ میْ‌نوش مرا!

پیش ارباب سخن طغرل نباشد اعتبار

صفحه ابیات ناموزون مغشوش مرا!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر ابراز عشق و دلتنگی عمیق شاعر برای معشوقش است. شاعر از تاثیر زیبایی و قامت معشوق بر خود صحبت می‌کند و بیان می‌کند که فراق او بر دوش او سنگینی می‌کند. او نسبت به جایگاه خود در میان دیگران شک دارد و حسرت می‌خورد که تنها به دور از آغوش معشوق، سر بر زانو می‌گذارد. همچنین، شاعر از دیگران می‌خواهد که حال او را به معشوق برسانند و بر احساساتش تاکید می‌کند. در نهایت، او به ناتوانی خود در بیان شاعرانه و ناهمگونی اشعارش اشاره می‌کند. این شعر به خوبی احساسات عاشقانه و غم فراق را به تصویر می‌کشد.