نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که شهد مدعا حال نشد کام مرا

کرده‌اند از سنگ نومیدی مگر جام مرا؟!

غرق موج شبنم خجلت شود رخسار او

هرکه جوید چون نگین گر از جهان نام مرا

آنقدر تمهید سامان جنون دارد دلم

نیست جز خشکی تقاضا طبع بادام مرا!

در دل عاشق نباشد رتبه پست و بلند

فرق چون آیینه از در کی بود بام مرا؟!

چند پاشیدم سرشک دانه تخم عمل

کاش افتد صید مطلب حلقه دام مرا!

ساز قانون مروت کن به مضراب کرم

از صبا گر بشنوی آهنگ پیغام مرا!

فرصت تمهید هستی نیست در باغ جهان

چون شرر یکسان شمر آغاز و انجام مرا

سرخط درس کمال دیگرت در کار نیست

سبحه کن اندر سلوک عشق هر گام مرا!

طغرل از تمکین دل سامان راحت داشتم

بی‌قراری برد آخر ذوق آرام مرا!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر در مورد عشق و ناامیدی پرداخته است. شاعر از درد و رنجی که از نبود محبوبش می‌کشد صحبت می‌کند و می‌گوید که تلاش‌ها و دعاهایش نتیجه‌ای نداشته و به حالتی از یأس رسیده است. او عشق را به گوهری باارزش تشبیه می‌کند که در جستجوی آن است، اما در نهایت احساس می‌کند که هیچ چیز به او نمی‌رسد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که در دل عاشق، هیچ رتبه‌ای از پستی و بلندی وجود ندارد و همه چیز برابر است. او به دنبال فرصتی برای تحقق آرزوهایش است، اما می‌بیند که زمان در جهان محدود است و باید به حرمت عشق و مروت پایبند باشد. در ادامه، جریان زندگی را به پیامی مقایسه می‌کند که از باد صبا می‌آید و او را به حرکت و عمل دعوت می‌کند، هرچند در نهایت می‌فهمد که آرامش واقعی را نمی‌تواند بیابد.