شمارهٔ ۱۴۲ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
یار به من باز جفا میکند
ترک مدارا و وفا میکند
میزندم گرچه به تیر نگه
رحمت و بیرحمی نما میکند
میکشدم هر نفسی چند بار
شکر که این ظلم مرا میکند!
چشم من افتد به رخش در نماز
دست به رو بهر دعا میکند
جانب مسجد گذرم از قضا
همچو نمازم که ادا میکند
گرچه دل از زخم جفایش پر است
لعل لبش باز دوا میکند
خواهم اگر بوسه کنم نقش پاش
از پس خود شور به پا میکند
پردهساز غم او از فراق
نغمه «عشاق » نوا میکند
طغرل روحم به حریم درش
دم به دم از شوق هوا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از جفای یار و ترک مدارا و وفا سخن میگوید. او از درد و رنجی که از بیرحمی و محبت یار میکشد، مینالد و میگوید که هر لحظه از زندگیاش به خاطر این عشق شکنجه میشود. با وجود زخمهایی که در دل دارد، لبان یار برای او مانند دوا عمل میکنند. او در نماز به یاد یار است و از شوق به سمت مسجد میرود. شاعر در آخر در تحسین زیبایی و جاذبه یار و تاثیر آن بر خود صحبت میکند. تمام این احساسات نشاندهنده عشق عمیق و دردناک او به معشوق است.