شمارهٔ ۱۴۳ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غمزه مردمشکارت غارت جان میکند
عشوه عابدفریبت قصد ایمان میکند
برقع از رخ برفکن بیپرده گردد عالمی
عکس رویت طعنه با خورشید تابان میکند
داغ عشق توست ای لیلی نه مجنون را و بس
پیچ و تاب سنبلت آشوب دوران میکند!
خنده زن بر رویم ای گل تا نگریم بعد ازین
ورنه سیل اشک من در بحر طوفان میکند!
این چه بیرحمی است خوان عاشقان را از غضب
وا کشیده بر سر هر میخ مژگان میکند!
از خط ریحان لعل او مرا معلوم شد
لشکر شام حبش این شهر ویران میکند
طغرل ار خواهی وصالش ناله کن شام و سحر
ناله بلبل سحر گل در گلستان میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عشق و دلباختگی پرداخته و به زیباییهای ظاهری و احساسی معشوق اشاره میکند. شاعر از جذابیتهای معشوق و تأثیری که بر روح و جان او دارد سخن میگوید. او از اشک و غم ناشی از عشق مینالد و به بیرحمی روزگار در جدایی و سختیهای عاشقانه اشاره میکند. تمام احساسات شاعر حول عشق به لیلی و زیباییهای آن میچرخد و در نهایت، شاعر از نیاز به وصال و نالههای دلانگیز در این عشق غمانگیز سخن میگوید.