شمارهٔ ۱۴۷ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا قماش حسن او را کاروان از ناز بود
مشتری را محمل سودا جرس آواز بود
مردم از حسرت که زاستغنا نمیگوید سخن
یاد ایامی که لعل او مسیح اعجاز بود!
قامتش در بوستان حسن دیدم جلوهگر
در میان نونهالان چمن ممتاز بود
از صبا تا مژده پیغام دیدارش رسید
چشم امیدم به راه انتظارش باز بود
منشی صبح ازل زد قرعه فال مرا
عاقبت مرغ دلم در چنگ این شهباز بود
دانه خالش بسان کهربا دل میکشد
افعی زلف کج او سخت افسونساز بود
داشت چشم ساحرش در ملک دین یغماگری
تا کمان ابرویش را غمزه تیرانداز بود
از جدایی همچو نی انجام عمرم ناله شد
لالهسان داغ دلم از حسرت آغاز بود
در ازل صید معانی بال تیهو را کشاد
طغرل ما از پیش آن روز در پرواز بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق و حسرت به معشوق است. شاعر به وصف حسن و زیبایی معشوق میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او از دلتنگی و انتظار دیدار معشوق و تأثیر جدایی بر روح و جانش سخن میگوید. همچنین، زیباییهای طبیعی و نمادهای مختلفی که مرتبط با عشق و جذبه هستند، در شعر به تصویر کشیده شدهاند. شاعر در نهایت به یک حس جدایی و درد ناشی از آن اشاره میکند که همچون نوای نی، فریاد دل اوست.