شمارهٔ ۲۱ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عرض حاجت میکند دل خسرو ناز تو را،
نیست قانون محبت پرده ساز تو را!
چون کبوتر بسمل شوق تپیدن میشود
از قضا هرکس که بیند چشم شهباز تو را
رمز چشمت این بود نبود نمودن بعد ازین
محرم اسرار خود آن چشم غماز تو را!
در فن احیا ز شرم عجز ننشیند دگر
گر مسیحا بشنود آیین اعجاز تو را!
افکند قمری به گردن طوق داغ بندگی
در چمن بیند اگر آن سرو ممتاز تو را
بیادب ترسم که بیند بگذرد از چابکی
توسن عمرم اگر خنگ سبکتاز تو را!
در معنی کردهای طغرل نهان همچون صدف
فاش سازد موج این دریا مگر راز تو را؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و افکار شاعر را درباره احساساتش از عشق و جذبه معشوق بیان میکند. شاعر با تصویری از دلباختگی و شوق زیاد، عشق خود را به معشوق توصیف میکند. او به زیبایی چشمان معشوق اشاره دارد و میگوید که این چشمها رمز و رازی دارند که بعد از این دیگر پنهان نخواهند ماند. شاعر احساس ناتوانی و شرم خود را در برابر جذبه معشوق بیان کرده و به تمثیلهایی از قبیل کبوتر و قمری برای نشان دادن عشق و دلتنگیاش استفاده میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که عشقش همچون یک دریا، رازهای عمیقی دارد که به تدریج بروز مییابد.