نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنقدر دارد صفا آیینه رخسار یار

عکس چون نظاره از لغزش نمی‌گیرد قرار!

جوهر فرد دهانش جزو بی‌اجزاء بود

از جوار قسمت او مدعی شد شرمسار

با یکی هجران دو روز وصل فال توأم است

در رهش تا دیده‌ام شد ز انتظاری‌ها دچار

سبزه لعل لبش ز اعجاز یاقوتی دهد

نسخ تعلیق برات عاشق از خط غبار

شهره آفاق شد از عشق شیرین کوهکن

نام مجنون است از سودای لیلی یادگار

اختیار روضه جنت ندارم از درش

آشیان مرغ عنقا کی بود شاخ چنار؟!

طغرل از گفتار رنگین تو چون اوراق گل

می‌سزد جزو تو را شیرازه از رنگ بهار!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی های یار و تأثیر آن بر دل عاشق سخن می‌گوید. چهره یار آنچنان درخشان است که هیچ چیز نمی‌تواند آن را تحت تأثیر قرار دهد. گلایه‌ از جدایی و انتظار، عشق عمیق و بی‌نظیر را توصیف می‌کند و به زیبایی لب‌های یار که چون یاقوت درخشان است، اشاره می‌کند. شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق می‌گوید و خود را در انتظار وصال او به تصویر می‌کشد. همچنین از عشق عمیق و افسانه‌ای خود نسبت به معشوق پرده برمی‌دارد و یاد «مجنون» و «لیلی» را به میان می‌آورد، و در نهایت از عدم توانایی خود در دسترسی به بهشت یار سخن می‌گوید.