شمارهٔ ۱۶۵ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پرده صبح نگه را بر رخ دلدار در
توتیا با چشم خود از خاک این دربار بر
رنگ زردم از طلا گشتن به وصلش راه برد
نقد سودای محبت شد درین بازار زر
بس که از سر تا به پای او لطافت میچکد
وصف او سازی دهانت گردد از گفتار تر
از غبار خاک پایش کردهام کحل بصر
سرمه کی باشد به چشم انتظارم کارگر؟!
ساقیا در بزم ما پیمانه را لبریز کن
مجلس طغرل بود بیساغر سرشار شر!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و لطافت معشوق خود سخن میگوید. او توصیف میکند که معشوق چقدر جذاب و دلربا است که حتی نگاه به او موجب خوشحالی و سرور است. شاعر با رمز و کنایه به بزم و مجالس خوشگذرانی اشاره دارد و از ساقی میخواهد که پیمانهها را پر کند تا لحظات شادی را تجربه کند. در نهایت، حس اشتیاق و محبت او نسبت به معشوق به وضوح در این شعر نمایان است.