شمارهٔ ۱۷۴ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قامتم خم گشت آخر از غم بالای ناز
یک سر مو کم مبادا از سرم سودای ناز!
این چه سامان است یارب در غرورآباد حسن
هر سر موی تو باشد ناز بر بالای ناز؟!
در چمن گر سرو او از ناز گردد جلوهگر
بشکند قد صنوبر از قد زیبای ناز
گرچه باشد رخصت نظاره بر رویش ولی
ساغر چشمش بود لبریز از صهبای ناز
بس که آیین نگاهش با تغافل توأم است
خفته گویا نرگسش بر بستر دیبای ناز
رایت منصور حسنش گر به بر دارد علم
بگذراند از فلک از همت والای ناز
گر شود بازار امکان پر ز جوش مشتری
نیست اندر چارسوی حسن جز سودای ناز!
پیش استاد محبت در سلوک عاشقی
خواندهای درس تغافل لیک سر تا پای ناز!
انتهای کار ما آخر چهها خواهد شدن
این بود گر ابتدای بینیازیهای ناز؟!
گر همین باشد سلوک عشوه نتوان یافتن
از بساط حسن او یک ذره خالی جای ناز!
آفرین طغرل برین یک مصرع بحر سخن
چین ابرو شد تبسم بر لب گویای ناز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عشق و ناز و زیبایی است. شاعر از غم و خمیدگی قامت خود به خاطر محبوبش سخن میگوید و اشاره میکند که زیبایی او سبب سرشکستگی و خضوع عارفانهی او شده است. شاعر در توصیف جمال محبوب، به ناز و زیباییهای او میپردازد و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند از جذبهی او کم کند. همچنین، او به یادگیری عشق و تغافل اشاره دارد و در پایان به پرسشهای فلسفی دربارهی سرنوشت عشق و احساسات میپردازد. بهطور کلی، این شعر تصویرگر تقابل عشق و درد، زیبایی و حسرت است.