شمارهٔ ۱۸۱ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس
بر جراحتهای قلبم یک نمکدان است و بس
گر نباشد مدعا عرض نیاز خویشتن
از عرق بر روی ساحل موج طوفان است و بس
تحفه دیگر ندارم درخور عرض ادب
پیشکش در پیش تیغش جوهر جان است و بس
صد کتاب حکمت درس جنون را خواندهایم
یک جهان دیوان ولی یک بیت ویران است و بس
نسخههای جوهر تیغش نمیدانم ولی
آنقدر دانم که او یک مد احسان است و بس
گرچه میریزد به خاک هر دری صد آب رو
مدعای سائل از ابرام یک نان است و بس
ظلمت زلفش که یارب خط اسکندر مباد
در خیالآباد هستی یک شبستان است و بس
دم به دم موج حیا گل میکند از روی او
کز عرق بر عارضش جوش گلستان است و بس
طغرل از زیر و بم عشقش مرا معلوم شد
بر دلم از نالههایش یک نیستان است و بس!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به زیبایی و دلانگیزی معشوق اشاره دارد. لبخند معشوق همچون غنچهای شاداب است و دردها و جراحتهای قلب شاعر را تسکین میدهد. شاعر میگوید اگر نیاز و خواستهاش را بیان نکند، مانند موجهای طوفانی در ساحل بیهدف خواهد بود. او سعی دارد با قلب و جانش ادای نور محبت معشوق را بگذارد. هرچند که از علم و حکمت بهرهمند است، در نهایت میفهمد که عشق و دیوانگی اهمیت بیشتری دارد. معشوق او را به عمق عشق و حماسه میکشاند و زیباییهای او به بلندی و شکوفایی میرسند. در نهایت، شاعر دلتنگی و غم خود را از آتش عشق توصیف میکند که روحش را درگیر کرده است.