نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای عارض گلگون تو از باده گهرریز

شمشیر جفای تو بود بر سر من تیز

ابروی تو خم گشته است از بار تغافل

از باده ناز است قدح چشم تو لبریز

در پیش غمت توسن عمرم بود اکنون

ماننده خنگی که کشد زحمت مهمیز

هر روز نه سینه دهقان محبت

گردیده ز شوق تو چو غربال شرربیز!

ای دل اگرت آرزوی عیش دوام است

نوعی کن و بر دامن آن زلف بیاویز!

وقت است که آسان ندهی دامنش از کف

امروز که یک شمس دگر نیست به تبریز!

زنهار ادب پیشه نما بین که چه‌ها دید

از نامه پیغمبر ما خسرو پرویز؟!

غفلت نشود بدرقه راه امیدت

تا چند چو مخمل تو ازین خواب گران خیز!

این وادی عشق است پر از شیب و فراز است

عاشق نه‌ای البته ازین بادیه بگریز

شد دافع سودای تو تا چین جبینش

صفرات فزون است تو از سرکه مپرهیز!

طغرل شدم آشفته این مصرع بیدل

ای خاک به خون خفته غبار دگر انگیز!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به عشق و درد جدایی اشاره می‌کند و از زیبایی معشوق با تلمیحاتی استفاده می‌کند. او از درد و رنجی که ناشی از محبت و غم معشوق است سخن می‌گوید و به زخم‌های عاطفی‌اش اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به ضرورت تلاش در عشق و مراقبت از آن تأکید می‌کند، و هشدار می‌دهد که در مسیر عشق هرگز غفلت نکنند. او به عشق به عنوان وادی‌ای پر از سختی و چالش اشاره می‌کند و از تجربیات تلخ خود در این راه می‌نویسد. در پایان، از سرکشی و احساساتی که در دلش وجود دارد می‌گوید و به نیاز به بیداری و تغییر احوال دعوت می‌کند.