شمارهٔ ۱۷۷ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفت جان بر باد و دور از وصل جانانم هنوز
رهنورد ساحت صحرای هجرانم هنوز
پر شد از دور قضا پیمانهام از عهد او
با وفای عشق او در عهد و پیمانم هنوز
کفر زلفش میکند هر دم ز من تاراج دین
باز میگویم که من از اهل ایمانم هنوز
ماه را کردم شبیه عارضش هنگام بدر
لیک از آن کرده بیجا پشیمانم هنوز!
با ادیب عشق خواندم سالها درس جنون
در سلوک عاشقی طفل دبستانم هنوز!
سینه صد چاک شد با تیر مژگانش هدف
زان سبب زحمتکش خار مغیلانم هنوز
داشتم طغرل خیال کاکلش شب تا سحر
از تصورهای گیسویش پریشانم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود درباره ی هجران و عشق میپردازد. او به یاد روزهای دور از محبوبش میافتد و حسرت آن وصل را میخورد. شاعر بیان میکند که باوجود درد و رنج ناشی از عشق، هنوز به وفاداری و ایمان خود پایبند است. او از زلف محبوبش به عنوان دلیلی برای نابودی ایمان خود یاد میکند، اما همچنان خود را از اهل ایمان میداند. شاعر با اشاره به زیباییهای محبوبش و دلتنگیهایی که از دوری او دارد، نشان میدهد که با وجود تمام رنجها و دردهایی که متحمل شده، هنوز در ساحت عشق و احساسات خود کودکانه و سادهدل است. در نهایت، او به تخیلات و رؤیاهایش درباره محبوبش اشاره میکند که او را دائما درگیر کرده و پریشان حال نگه داشته است.