شمارهٔ ۱۸ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اینست اگر ساز بم و زیر جهان را
بیپرده مکن نغمه مضراب زمان را!
با خط ادب ساز تو از سرمه سیاهی
در حرف خموشی چه قلم بند میان را!
گردد خط حیرت اثر شوق فتوحت
چون غنچه اگر مهر کنی قفل دهان را
کی بخیه کند خاک لب دامن نازش
مهتاب بود محرم اگر زخم کتان را؟!
حسرتکش ابروی تو شد قامت پیری
جز خانه خود نیست دگر خانه کمان را!
هرکس نبود مشتری جنس محبت
کین نقد گرانی کند از سود زیان را!
فرش ره تسلیم ادب ساز سر خود
چون مخمل اگر داری هوس خواب گران را!
خیاط ازل کرده چو از بخیه رنگین
شیرازه دامان چمن آب روان را!
آسوده بود صاف دل از منت صیقل
جز جوهر معنی نبود تیغ زبان را!
مخمور تو را نیست به جز دردسر تو
دردسر دیگر نبود بادهکشان را!
پیدا نشد از شعله اشکم اثر داغ
ظاهر نکند آتش یاقوت دخان را!
طغرل چه خوش است مصرع دریای معانی
یاران به خط جام ببندید میان را!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تحلیل و تفسیر موضوعاتی چون عشق، زیبایی، و احساسات انسانی میپردازد. شاعر به نغمههای زندگی و زمان اشاره میکند و از اثرات محبت و علاقه سخن میگوید. با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، به زیباییهای طبیعت و احساسات درونی انسان اشاره میکند. او همچنین بر نادر بودن عشق حقیقی تأکید میکند و به تحلیل درد و لذتهای ناشی از آن میپردازد. شعر به نوعی حسرت و آرزوی وصال را نیز به تصویر میکشد و تلاش میکند تا عمیقتر به رازهای زندگی پی ببرد. در کل، این اثر احساسات عمیق و زیباییهای متنوع عشق و زندگی را به تصویر میکشد.