شمارهٔ ۲۰ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آفرین شست خدنگ چشم زهگیر تو را
کز دو صد دل بگذراند ناوک تیر تو را!
بند سودای غم یوسف زلیخا کی شدی
گر بدیدی پیچ و تاب زلف زنجیر تو را؟!
رمز سامان تغافل آنقدر فهمیدهام
کرده استاد ازل از نام تخمیر تو را!
جان کند بهزاد از راه تحیر تا ابد
هرکجا بیند اگر او نقش تصویر تو را!
زیر تیغ ابرویت تنها نه من جان میدهم
کیست جان خود نسازد تحفه شمشیر تو را؟!
نیست ممکن وصف تو ای تحفه آیات حسن
کس نمیداند چه خواهد کرد تفسیر تو را!
با قدت ای نخل گلزار بهار دلبری
راست گو پرسم من از میخانه تا پیر تو را!
خانه دل را عمارتها نمودی از غمت
هیچ کس ویران نخواهد کرد تعمیر تو را!
لعل خوبان را شکر تلخی نماید با لبت
مادر دهر از شکر جوشیده تا شیر تو را!
طغرل از نظمم سراپا بین که میریزد شکر
بس که بنمودم ز سر تا پای تحریر تو را!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره زیبایی و جذبه چشمان معشوق و اثرات عمیق آن بر دل شاعر است. شاعر به ویژگیهای منحصر به فرد معشوق اشاره میکند و به تعبیرات زیبایی از غم و عشق میپردازد. او از عشق زلیخا به یوسف یاد میکند و به جنبههای مختلف جذابیت معشوق مینگرد. همچنین، اشاراتی به قدرت تاثیر معشوق بر دنیای شاعر و عمق احساسات او دارد. احساس حیرت و تحیر شاعر تحت تاثیر زیبایی معشوق به وضوح در شعر حس میشود و به نوعی تقدیر و ستایش از معشوق در آن نهفته است.