نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هرچه جز عشقش مرا عار است و بس

مدعا از یاری‌ام یار است و بس

نیست بار دیگری بر دوش من

قامت خم زیر این بار است و بس!

کی رسم در وصل او از بخت بد

پیش رویم بس که دیوار است و بس؟!

آنقدر در عشق او خون شد دلم

اشک من چون دانه نار است و بس

نیست کاری در جهان جز عاشقی

کارهای دهر بیکار است و بس!

جان شیرین می‌کند در بیستون

قسمت فرهاد کوهسار است و بس!

پیش چشم عاشق مجنون ما

کوه و صحرا جمله هموار است و بس!

نیست حق دعوای هر کس در جهان

یک سر منصور بر دار است و بس!

بی‌سبب کی می‌رود موسی به طور؟!

مطلبش یک عرض دیدار است و بس!

حلقه‌های کفر زلفش دم به دم

برهمن را تار زنار است و بس

گفت هر کس دید چشم و ابرویش

در رواق کعبه معمار است و بس

مدعا حاصل نشد از باغ دهر

جای گل در دشت من خار است و بس

طره‌اش هرگه که بر دوش افکند

در نظر چون حلقه مار است و بس

حبذا طغرل که بیدل گفته است

چشم وا کن شش جهت یار است و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق عمیق و بی‌پایان شاعر به معشوق است. شاعر بیان می‌کند که همه چیز برایش بی‌ارزش است جز عشق و یاری معشوق. او بار سنگینی از عشق را بر دوش دارد و در آرزوی وصال معشوق است. احساسات شدیدش را با تصاویری از اشک و دلتنگی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که در جهان فقط عشق معنا دارد. او به مقایسه‌ی عشق با داستان‌های معروف پرداخته و متعهد به عشق خود تا حدی است که هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر توصیه می‌کند که چشم‌ها را باز کنیم تا زیبایی‌های عشق را ببینیم.