شمارهٔ ۱۹۰ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند روزی بر بنای طاق غم معمار باش
یا در امید شو یا صورت دیوار باش!
یا سموم هجر شو یا نکهت بزم وصال
یا خزان بیمحل یا رونق گلزار باش!
تا توانی سعی کن از این چمن بیرون مرو
گل شد نهایت اگر ممکن نباشد خار باش!
نیست در کیش محبت امتیاز کفر و دین
رشته تسبیح نتوانی شدن زنار باش!
آرزوی آتش غم بایدت پروانهسان
همچو شمع بزم عشرت تا سحر بیدار باش!
پیش ازآن افتد تو را ای گل به جمعیت خلل
یا گلاب شیشه شو یا زینت دستار باش!
پیشه کن از بزم امکان اختیار مشتری
یار را همدم نهای باری تو با اغیار باش!
تا به کی زانکار تیغ او به ناحق زیستن؟!
یا قبول این شهادت کن و یا اقرار باش!
بس که باشد عشقبازی سرنوشت آبرو
نیست ناموست اگر بگذر ز فخر و عار باش!
حبذا طغرل که بیدل میسراید مصرعی
بر سر مژگان چو اشک ایستادهای هشیار باش!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالاتی از عشق و احساسات انسانی میپردازد. شاعر از طرفی به طرف مقابل توصیه میکند که در طاق غم معمار باشد و از سوی دیگر، به انتخاب بین امید و واقعیتها اشاره میکند. او تشویق میکند که در زندگی از مشکلات دور نشویم و به زیبایی و عشق ادامه دهیم. شاعر میگوید در عشق تفاوتی میان دین و کفر وجود ندارد و عشق باید با امانت و صداقت باشد. او به داشتن آرامش و ادامه دادن مسیر عشق رغم چالشها و مشکلها تأکید میکند و سرانجام با اشاره به تصویر طغرل از عشق و اشک، بر هوشیاری در عشق و زندگی تأکید میکند.