نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۲ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه را باشد چو من گر شوخ سیمین‌غبغبش

در جهان نبود به غیر از شادکامی مشربش!

عاقبت هرکس که دل بستست اندر زلف او

حل شود از عقده‌های این معما مطلبش

می‌رسد آخر به وصل دولت لیلی‌وَشان

عاشقی را گر بود مجنون شریک مکتبش

تا دم روز قیامت صد عقیق اندر یمن

خون حسرت می‌خورد از سرخی لعل لبش

می‌نماید چشم ما را چون هلال روز عید

هرکجا باشد نشان لعل پای مرکبش

وعده یک بوسه مشروط به جانم کرده بود

نسخ تعلیق است گویا خط ریحان لبش

ماه در عقرب بود منحوس در نزد حکیم

ای خوش آن روزی که باشد ماه اندر عقربش!

چون سگان نالید طغرل بر درش تا صبحدم

نآمدش رحمی به دل از ناله نیم‌شبش!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی که مانند او دل به زیبایی‌های معشوق می‌بندد، جز سعادت و خوشبختی نصیبی نخواهد داشت. او از تعبیر زلف معشوق به عنوان یک معما یاد می‌کند که سرانجام عاشق به وصال محبوب خود خواهد رسید. شاعر همچنین به دلتنگی و اشتیاقی که در دل برای معشوق دارد، اشاره می‌کند و از امید به روزی می‌گوید که عشق به fruition برسد. در انتها، به ناله‌ها و دلتنگی‌هایی که در شب‌های بی‌خوابی برای معشوق می‌کشد، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این عشق چقدر او را تحت تأثیر قرار داده است.