نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بنای عشق گرت هست خانه ویران باش

نوای ساز فراقت بود نیستان باش

اگر ز مائده عمر لذتی خواهی

دو روز بر سر این خوان غم تو مهمان باش

ز کارگاه جهان کار اگر همی‌جویی

به غیر عشق ز کار جهان پشیمان باش

نه ز اعتبار تهیست گریه شبنم

گهر شدن نتوانی اگر تو نیسان باش

کشاد و بست کرم معنی دگر دارد

مباش چشم خسان دست احسان باش

شرر به خرمن هستی بزن چو پروانه

بساط خویش اگر سوختی چراغان باش

فسون حلقه مار سیه بود نیرنگ

خیال گردش زلفش کن و پریشان باش

مباش مرکز جمعیت ادب چو خرد

ز همنشینی این مردمان گریزان باش

به صورت رخ او نیست شاهد دیگر

قسم به جوهر آیینه سخت حیران باش!

فسردگیست چو آیینه جوهر عشقت

چو زاهد از نفس خویشتن زمستان باش!

ز رمز معنی بیدل به حیرتم طغرل

به حسن معنی کفر آبروی ایمان باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و معنای آن است و به بیان اهمیت و پیچیدگی‌های عشق پرداخته شده است. شاعر به خواننده توصیه می‌کند که در دنیای ناپایدار، عشق را به عنوان یک اصل اساسی در زندگی خود قرار دهد و از غم‌ها و تنهایی‌ها نترسد. او به زیبایی عشق و تاثیر آن بر زندگی اشاره می‌کند و از اهمیت حضور در کنار دیگران و دوری از مردم بی‌احساس حرف می‌زند. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید می‌کند که عشق باید در زندگی انسان‌ها جاری باشد و شاهدی بر وجود آن در عالم باشد.