نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳ - شمس‌الدین‌جان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شهادت بسملم از یک نگاه چشم مستستش

اجل در خاطرم نآید ز لعل می‌ْپرستستش

محیط کلفت غم را دلم زان رو شده ماهی

که تا بیرون کشد زان بحر غم آن مه به شستستش

سر تسلیم خوبان را به پای او ازان باشد

که اندر سر بود او را کلاه کج شکستستش

ازو خواهم کشاد مشکل بخت سیاه خود

که باشد بستن و بکشادن دل‌ها به دستستش

لوای نازنینی از همه بالا زده حسنش

ازآن روزی که اندر مسند خوبی نشستستش

دلم همچون سپند از آتش عشقش همی‌سوزد

ز خاموشی ولی یک ره ازین مجمر نجستستش

یکی سر کی بود خالی ز سودای خیال او

ز دام حلقه گیسوی او یک دل نرستستش!

نزاکت چاکر سرو قد شمشاد او گشته

پی تاراج دل‌ها در کمر تا بهله بستستش

چمن را باغبان زینت فزود از بهر تشریفت

فدای مقدم نیک تو سازد هر چه هستستش

اگرچه صبح زد دم از دم صبح بناگوشت

سنان نیزه خورشید او را سینه خستستش

نهال باغ طبعم طغرل از خورشید بر دارد

به گلچینی درین گلشن به هر قابل ره استستش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دلدادگی است. شاعر از احساس عمیق خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و می‌نویسد که عشق او مانند آتش در دلش می‌سوزد. او معشوق را به عنوان زیبایی بی‌نظیری توصیف می‌کند که دل‌ها را می‌رباید و همه چیز را به زیبایی می‌آراید. همچنین، شاعر از تسلیم و اطاعت نسبت به معشوق نیز سخن می‌گوید و می‌گوید که برای جلب محبت او باید خود را تسلیم کند. در نهایت، شاعر به معشوق خود با عشق و احترام بسیار نگاه می‌کند و آرزوی ارتباط و نزدیکی به او را دارد.