شمارهٔ ۱۹۵ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر بر قاصد نظاره بخشد رخصت بارش
بساط خرمن هستی بسوزد برق دیدارش
مرا شد سایه شمشاد از بال هما بهتر
که باشد بخت من وابسته زلف نگونسارش
شب هجرش ندارد صبح از سامان استغنا
خلاصی نیست جز مردن همین باشد اگر کارش!
اگر سعی طلب زین حلقه باشد دستبند او
نباشد مرکز تسلیم غیر از گردن یارش!
مریض انتظارش را سلامت گر هوس باشد
بود داروی درد عشق نبض چشم بیمارش!
بم و زیر محبت پردهای دارد که میآید
نوای نغمه «عشاق » از آهنگ هر تارش
به حق عشق هرکس در محبت گر ظفر خواهد
نمیباشد به غیر از رأیت منصور بر دارش
دلم از گنج رخسارش تماشا آرزو دارد
ولی میترسم از یاد خیال زلف چون مارش
نمیبینی به جز آیینه از بام و درش دیگر
اگر حیرت هوس داری نگه کن نقش دیوارش!
بنای خانه هستی اساس نیستی دارد
همین آثار ویرانی بود از طرح معمارش
درین گلشن چه دل بندی که بیدل گفته است طغرل
بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و زیبایی معشوق سروده شده است. شاعر از تأثیر عمیق نگاه و حضور معشوق بر زندگیاش میگوید و اینکه چطور این عشق میتواند هر چیز را بسوزاند و از بین ببرد. شاعر بیان میکند که عشق واقعی مستلزم فداکاری و تسلیم است و تنها راه رهایی از درد انتظار، مرگ است. او به تصویر معشوق اشاره میکند که بر دلش حاکم است و میترسد از یادآوری زلفهای او که مانند مار خطرناک است. شاعر به زیباییهای هستی و ویرانی آن از نظر عشق مینگرد و در نهایت تأکید میکند که زیبایی عشق و انتظار برای آن، همچون گلشن دلانگیز است که باید آن را گرامی داشت.