نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۴ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خود چندان فراموشم که نآیم هیچ در یادش

اگرچه همچو بلبل روز و شب باشم به فریادش

درین گلشن ندانم آتش شوق کی بالا شد

که قمری شد چو خاکستر به یاد سرو آزادش!

بود تعظیم یکرنگی به هم الفت پرستان را

سر مشاطه می‌باشد به پای نخل شمشادش

به یاد صورت چشمش شدم چون سرمه از حیرت

مگر شد موی چینی خامه انگشت بهزادش؟!

ز جوش جلوه نخل قامتش از باد می‌رقصد

به صحن باغ چون سروی که هر سو افکند بادش

سفید از انتظار کوهکن شد چشم نومیدی

که جوی شیر کی گردد ز شیرین کام فرهادش

نوای ناله بلبل اگر بر آسمان ساید

به گوش رنگ گل هرگز نیاید ساز فریادش

نگاه از دیدن رویت ز حیرت مشربی دارد

نگر از جوهر آیینه شد سرمشق استادش

به قلاب هوس تا چند آهوی سخن گیری؟!

غزال ما کند دام امید از چشم صیادش!

رهایی نیست از دام اجل از بس نمی‌باشد

شکست بیضه فولاد اندر بند آزادش

خوشا طغرل ز مضمون جناب حضرت بیدل

که الفت عالمی را داغ کرد آتش به بنیادش!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عواطف و احساسات عمیق خود اشاره می‌کند. او گویی به طور کامل غرق یاد محبوبش شده، به‌گونه‌ای که دیگر خود را فراموش کرده است. عشق و شوق او همچون آتش در دلش شعله‌ور است و این احساسات او را شبیه به بلبلانی می‌کند که برای معشوقشان فریاد می‌زنند. در باغی که نماد عشق و زیبایی است، او به یاد محبوبش دچار حیرت و شگفتی می‌شود و هر لحظه به خاطر او نگران و دل‌نگران است. شاعر از وحدت و هارمونی میان عاشقان سخن می‌گوید و می‌گوید که عشق فقط جزئی از زندگی آنها نیست بلکه برایشان معنا و هویت می‌آورد. او از نگاه محبوبش به عنوان منبع الهام و حیرت یاد می‌کند و به تضادهای عشق و از بین رفتن تدریجی امید اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به تاثیر عمیق عشق بر زندگی افراد اشاره کرده و به جنبه‌های مثبت و منفی آن پرداخته است.