نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر کرا گر دلبرش باشد نباشد دل برش

دل برش باشد فدا آنجا که باشد دلبرش

ماه من هرسو نشیند آفتاب آنجا بود

چتر خورشید است گویا سایه‌بانی بر سرش

آنکه نوشد درد دودش را نمی‌نوشد دگر

گر بود آب زلال از جویبار کوثرش

به نگردد فال اقبال وی از برج شرف

هرکه را روز ازل مخصوص باشد اخترش

خانقاه عشق را کش باشد او رشک حرم

کی خطیبی چون صراحی باشد اندر منبرش؟!

پیش ازین بی‌باک جانم بود تیغش را عرض

لیک می‌ترسم کنون خون باشد اندر جوهرش

ترسمش آزرده گردد از کمال نازکی

گر بود از برگ گل فرش قماش بسترش

از پی تحریر اوراق خم ابروی او

رشته قوس قزح را ساز تار مسترش!

گر روی چون شانه اندر جعد زلفش مو به مو

جز دل طغرل نمی‌یابی دگر در چنبرش!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و محبت عمیق شاعر به معشوقش می‌پردازد. شاعر به زیبایی و دلربایی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود او برایش بسیار ارزشمند است. او همچنین به چگونگی تأثیر این عشق بر زندگی‌اش و احساساتش پرداخته و نگران از این است که مبادا معشوق از ناز و لطافت خود آزرده خاطر شود. در نهایت، شاعر به پیچیدگی و عمق احساسات خود اشاره می‌کند و تلویحاً بیان می‌کند که زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر دل او هیچ همسانی ندارد.