شمارهٔ ۱۹۹ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر کس که پر از باده عشق است ایاغش
جز بوی گل عیش نباشد به دماغش
چون سرو ز تشویش تعلق بود آزاد
آن را که ز خاکستر قمریست سراغش
چون لاله درین باغ به نیرنگ محبت
کردند نشان توسن عمر تو ز داغش
رفتم به تماشای بهار چمن عشق
جز سنبل آشفته دگر نیست به باغش
یک ذره گرت مهر و وفا هست توان کرد
از سایه عنقا اثر رنگ سراغش
هر کس که بود آتش سودا به سر او
روشن بود از روغن پروانه چراغش
راهیست ز تقلید که در باغ حقیقت
یاد از روش کبک دهد جلوه زاغش
سرمایه صد عیش به یک ذره نسنجد
در زاویه غم بود آن را که فراغش
ای سوخته داغ هوس بگذر ازین غم
از بس که نداری خبر لاله باغش!
طغرل به جهانی ندهم مصرع بیدل
خورشید نه جنسی است که جویی به چراغش!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر با استفاده از تصاویری مثل باده عشق، گل و باغ، به توصیف احساسات عمیق و دردهایی که در اثر عشق به وجود میآید، میپردازد. او به آزادی عاشقانه، زیباییهای طبیعی و پرتو عشق اشاره میکند و نشان میدهد که در دنیای عشق، چیزهای باارزشی وجود دارد که نمیتوان آنها را با دنیای مادی مقایسه کرد. همچنین شاعر از غم و دلتنگی ناشی از دوری از معشوق سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که محبت و وفا در عشق، ارزشمندتر از هر چیز دیگر است.