نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به اوج دلبری زد اخترش دنباله را

ماه در آغوش خود گم کرد خط هاله را

سرمه از بخت سیه در کام فریاد من است

از سپند ما شنیدن نیست هرگز ناله را!

داغ سودای خیال وصل تو بردم به خاک

می‌نبینی در مزار من به غیر از لاله را!

جان دهد چون معجز عیسی به هنگام سخن

لهجه لعل لب او مرده صدساله را!

سوخت اندر مجمر عشقش دلم همچون سپند

محرم این می نکردم ساغر بتخانه را

نسبت سوز درون من به اشک غیر کرد

امتیازی از گوهر هرگز نباشد ژاله را؟!

طغرل از سودای او شد تا دلم آتش نسب

می‌نشاند برق آهم شعله جواله را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نمادین و عاشقانه به توصیف عواطف و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش می‌پردازد. شاعر در ابیات مختلف به زیبایی معشوق، درد فراق و شور عشق اشاره می‌کند. او با استفاده از تصاویری چون "ماه در آغوش"، "داغ سودای خیال" و "سوخت اندر مجمر عشق" احساسات عمیق و دردناک خود را بیان می‌کند. به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده تأثیر عشق بر زندگی و روح شاعر است و نمادهایی از زیبایی، سوز و گداز در آن به چشم می‌خورد.