نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۱ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دمد صبح امید من اگر از شام هجرانش

نگه خورشید خرمن می‌کند از روی تابانش

چسان آیم به عرض جوهر فرد دهان او

که حکمت‌ها بود پوشیده در تفریق امکانش!

اگرچه چشم من روشن شد از خاک رهش لیکن

دماغ شانه تاریک است از زلف پریشانش

خمار چشم او زاهد به خواب ناز اگر بیند

به یک نظاره می‌سازد گرو از نقد ایمانش

نوازش‌نامه‌های وضع جودش گر بیان سازم

عرق بر روی حاتم گل کند از شرم احسانش

اگر بر دعوی رویش گل اندر باغ برخیزد

کشد دامان زلف او به خاری از گریبانش

به راه وادی عشقش تو را از سر قدم باید

که عاشق را نباشد باک از خار مغیلانش!

برای لعل شیرین کوهکن جان می‌کند لیکن

نمی‌ارزد به پیش او به یک جو قیمت جانش!

نگردد هر کس از لاف محبت همسر مجنون

بود خاصیت دولت در انگشت سلیمانش!

خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن طغرل

شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان‌گر عمق احساسات عاشقانه و درد فراق است. شاعر از صبح امیدی می‌گوید که از شب هجران می‌رسد و زیبایی‌های معشوقش را توصیف می‌کند. او به حکمت‌های نهفته در کلام معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق او حتی بر زاهدان نیز تأثیر می‌گذارد. در عین حال، شاعر به دشواری‌های راه عشق و مشقت‌های آن نیز می‌پردازد و می‌گوید که عشق واقعی ارزشی بالاتر از جان دارد. او همچنین تلویحاً به منحصر به فرد بودن معشوق و قدرت عشق در دنیای غیرقابل دسترس اشاره می‌کند و در انتها بر عدم توجه به ظواهر و لفاظی‌های محبت تأکید می‌کند.