شمارهٔ ۲۰۲ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه امکان است گردد از دلم بیرون تمنایش
که باشد صورتم آیینهسان محو تماشایش
برای انتظار اوست تمهید نفس هر دم
که در آغوش دل از شوق خالی میکند جایش
نگه را سرمه چشم امید حیرت خود کن
اگر داری هوس از سرمه خاک کف پایش
درستی نیست آسان از شکست مشکل زلفش
که عین عقده میباشد کشاد هر معمایش
درین عشرتسرا گر نشئه عمر ابد خواهی
تماشا کن به یاد قد او جوش دو بالایش
نمیدانم چه صیادیست در آیینه چشم او
که ممکن نیست رستن از کمند زلف گیرایش!
قماش حسن او در جلوه عرض ظهور آمد
بود شوری به بازار جهان از جوش سودایش
مرا از جام تقسیم ازل این نشئه ظاهر شد
که میباشد سر عیش ابد در پای مینایش
صفای عارضش از سبزه تر شد زمردگون
خط ریحان یاقوت است بر لعل گهرزایش
بود دشت جنون دیوانهام از یک قدم لیکن
خیال حلقه آن زلف زنجیریست بر پایش
همین باشد اگر موج تلاطم بحر رحمت را
عرق گل میکند امروز من از شرم فردایش
به خون باید نوشتن طغرل این یک مصرع بیدل
هنوز از خاک مشتاقان حنایی میشود پایش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و اشتیاق شاعر نسبت به معشوقش میپردازد. شاعر از تمنا و آرزوی خود برای دیدن معشوق میگوید و اینکه چگونه این عشق بر زندگیاش سایه افکنده است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چطور هر لحظه بدون حضور او به شدت احساس کمبود و تنهایی میکند. تصویر زلف معشوق به عنوان دام برای او ترسیم شده و جاذبههای ظاهری او سبب دیوانگی شاعر شده است. شاعر در نهایت بیان میکند که این عشق او را به سمتی میبرد که همچنان در پی معشوق بماند، حتی اگر هزینهای سنگین داشته باشد.