نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمع

دایه شد پروانه گویا در شب مولود شمع

بس که شب تا روز دارد گریه بر حال جهان

جز صدای اشک حسرت کی بود در رود شمع؟!

گرچه باشد جنس او را گرمی بازار شب

غیر جان کندن ازین سودا نباشد سود شمع

کردن اهل کرم اندر بلندی شد مثل

یک جهان پروانه می‌باشد مطیع جود شمع

باشدش از جوش سودا طالع او مشتری

رشک می‌آید مرا از طالع مسعود شمع

در قیام ایستاده با یک پای از شب تا سحر

کس نمی‌داند چه باشد عاقبت مقصود شمع؟!

در وفا سر داد هر کس زندگی از سر گرفت

این مثل روشن بود از جسم غم فرسود شمع

گر نباشد شمع کی پروانه باشد در جهان؟!

بود این پروانه‌ها نبود مگر از بود شمع؟!

طغرل از جوش غم سودای او معلوم شد

کش بود از روغن پروانه گویا دود شمع!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمثیل شمع و پروانه می‌پردازد و به نوعی به ارتباط عمیق بین عشق و فراق اشاره دارد. شمع که نماد روشنایی و وجود است، دایه پروانه است که به خاطر نور شمع attracts می‌شود. شاعر به گریه و غم جهانی اشاره می‌کند که تنها اشک حسرت را به همراه دارد. شمع به نوعی در حال sacrifice خود برای دیگران است و پژواک این فداکاری را در وجود پروانه‌ها می‌توان دید. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید می‌کند که وجود پروانه‌ها وابسته به وجود شمع است و بدون شمع، آن‌ها تنها نیستند. شعر همچنین به موضوعات وفا، تقدیر و عشق اشاره می‌کند و حسرتی از نوعی ناتوانی در رسیدن به مطلوب را به تصویر می‌کشد.