شمارهٔ ۲۱۳ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای شوخ پریوشان آفاق
بر باده ده شکیب عشاق!
نبود به جهان کسی ز آدم
یک تن که تو را بود نه مشتاق!
بیچاره دلم که جفت غم شد
تا کردهام ابروی خمت طاق
همدرس بودم به عشق مجنون
او رفت به دشت و من به اسواق
در گردن جان من نهادی
مانند سگان خویش اطواق
روحم به ازل میان ارواح
با عشق تو بسته بود میثاق
شیرازه نمیتوان گرفتن
دیوان غم تو را ز اوراق
مشهور وفا و مهر بودی
در بین شکرلبان به اخلاق
بسیار بریدی عاشقان را
با تیغ جفا و ظلم اعناق
از آتش عشقبار طغرل
گردید قرار و صبرم احراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از دلباختگی و شکیبایی عشق سخن میگوید و اذعان میکند که هیچکس به اندازه او مشتاق معشوق نیست. او دلشکسته است و شکایت از جفا و ظلم معشوق دارد که عاشقان را میسوزاند. شاعر همچنین به وفای معشوق و تاثیر آن بر عشق عاشقان اشاره میکند و در نهایت، از وضعیت سختی که ناشی از عشق است، ابراز ناتوانی میکند.